27/04/2025
اسلام و علیکم و رحمت الله برکاته دوستان گرامی
روز زیبایتان بخیر در اولین نوکری در بخش عاجل در شفاخانه به یک واقعه سر زدم که من زیاد احساس خواندن مکتب در جوانان وطنم شدم چونکه مکتب بود مرا به طبابت آشنا کرد به خدمت مردم مقرر ساخت همین جا خوبی مکتب را زیادتر درک کردم مکتب یک جای بد نبوده آنها که فکر بد دارد در باره مکتب طرز فکر خودشان است همین کلمه را به خود معقول دانستند بگوید در جمع مردم ! از دیدی من بدترین کلمه که ذکر کردن در باره مرکز علم (یعنی مکتب ) در جهان بد گفتن مکتب بوده ولی این قسیم نبوده بهترین جای مکتب بود شب یک مریض را پایوازانشان در شعبه عاجل آورد یک حاجی بی بی هم بود در بین شان کلمه را زیادتر در زبانش می گفت داکتر جان مریض ما چطور است امیدش به زبان داکتر بوده که داکتر یک چیز بگوید که او احساس آرامی جسمی و روحی کند من گفتم مادر جان کمی صبر کنید به من کمی وقت بدهید تا کی او یک کلمه را از دهن داکتران بشنود هوش پرانک میشد من گفتم مادر جان قابل تشویش نیست دیدم یک احساس آرامی و روحی را در وجودش مشاهده کردم ذهنش آرام شد رفته سر چوکی نشستند همین جا فکر کردم که به خداوند متعال گفتم خدایا این مخلوقاتت به امید گپ داکتر انتظار میکشد یا داخل بخش عاجل میشود داکتر بگوید مریض اش خوب است خداوند میگوید هر کس یک را زنده کند به مانند اینکه تمام جهان زنده شد من به امید تو کارم را سر مریض شروع میکنم تو نا امیدم نکن باز شکر کردم خدایا این وظیفه مقدس را به من ارزانی کردی بار بار شکرت را میکنم چونکه یک شاگرد مکتب هستم که به اینجا رساند آنهایکه مرا در این عرصه همکاری کردند مانند پدر و مادر و برادرانم سپاس گذاری میکنم