Baam Journal

Baam Journal بام؛ پایگاه چندرسانه‌ای مستقل و آنلاین برای تمرین بینش و بصیرت انتقادی بام، بنگاهی برای بروزرسانی و بومی‌سازی آگاهی

08/06/2026

ناسیونالیسم در تجربه‌ی افغانستان | گذار از هویت ناسیونالیستی به سوی هویت تمدنی

دکتر عمر صدر، نویسنده و پژوهشگر علوم سیاسی در گفت‌وگو با بام

برای شنیدن نسخه کامل گفت‌وگو به یوتیوب بام در بیوی صفحه مراجعه کنید.

05/06/2026

ناسیونالیسم در تجربه‌ی افغانستان
افغانستان کجاست و افغان کیست؟
با مروری بر برساخت تاریخی مرز، دولت و هویت ملی
دکتر عمر صدر، نویسنده و پژوهشگر علوم سیاسی در گفت‌وگو با ژورنال بام

برای مشاهده نسخه کامل گفت‌وگو، به یوتیوب بام در بیوی صفحه مراجعه کنید.

ناسیونالیسم در تجربه‌ی افغانستانبخش نخستدر این مجموعه گفت‌وگوها تلاش می‌شود که بر محور یک پرسش اساسی به چند پرسش فرعی از...
05/06/2026

ناسیونالیسم در تجربه‌ی افغانستان

بخش نخست
در این مجموعه گفت‌وگوها تلاش می‌شود که بر محور یک پرسش اساسی به چند پرسش فرعی از منظر فلسفه‌ی سیاسی و انتقادی، معطوف به تاریخ و تجربه‌ی افغانستان و منطقه پاسخ داده شود. پرسش بنیادین از این قرار است: آیا می‌توان به گفتمان‌های اجتماعی از جمله ناسیونالیسم، ماهیتی ذاتی و جوهری قائل بود؟ و اگر نی، چگونه امپریالیسم، استعمار و سرمایه‌داری متأخر سازنده و برسازنده‌ی منازعات و مرزهای سیاسی و هویت‌ها و دولت‌-ملت‌های ذیل آن در افغانستان ومنطقه بوده‌اند؟ و این برساخت‌ها چگونه تا امروز به منازعات هویت‌محورانه و بحران سیاسی ناشی از آن دامن می‌زند؟
بدیهی‌ است که بحث در باره‌ی ناسیونالیسم را نمی‌توان تنها در سطح ژئوپلیتیک فروکاست یا تنها در نقش رقابت‌های قدرت‌ها دید، زیرا ناسیونالیسم پیش از آنکه یک پروژه‌ی صرف سیاسی باشد، یک جهان‌بینی است: امکان مرزبندی میان «ما» و «دیگران» است. در این میان، هویت ملی در فلسفه‌ی سیاسی اغلب به‌ صورت یک مفروض و «ذات ثابت» از پیش‌موجود تعریف و تلقی می‌شود. امری که گویا همیشه وجود داشته و باید حفظ شود. اما آیا این تصور رایج، خود بخشی از یک گفتمان قدرت نیست؟ به‌ عبارتی چه کسی تعیین می‌کند که «ما» کیست و «دیگری» کدام است؟ و این تمایز چگونه به سلسله‌مراتب، حذف و حتا خشونت می‌انجامد؟
از سوی دیگر، در جهان معاصر که مناطق پیرامونی و کشورهای جنوب‌جهانی در معرض انواع تخاصم نظامی، اقتصادی و سیاسی شمال جهانی‌ است، ناسیونالیسم هم‌زمان می‌تواند به‌ عنوان نیرویی بلقوه برای اتحاد و انجسام‌بخشی ملت‌ها به‌ هدف رهایی‌بخش در برابر سلطه‌ی خارجی و چنانچه در تجربه‌ی افغانستان و منطقه می‌بینیم، هم‌زمان به مثابه‌ی ابزاری برای حذف تضادها و تفاوت‌های درونی عمل کند. در این میان، بدن‌ها به‌ ویژه بدن زنان اغلب به میدان اصلی این منازعه تبدیل می‌شوند: جایی که مرزهای فرهنگی، اخلاقی و سیاسی تدقیق، تعریف و تحمیل می‌گردند.
در این سلسله گفت‌وگوها می‌کوشیم از منظر نظریه‌ی انتقادی و فمینیستی، به این پرسش‌ها بپردازیم: ناسیونالیسم چگونه ساخته می‌شود؟ چه نسبتی با مناسبات قدرت جهانی و میراث آن استعمار دارد؟ و آیا می‌توان از نوعی همزیستی سخن گفت که در آن، هم حق تعیین سرنوشت حفظ شود و هم از بازتولید گفتمان هژمونیک و دیگر اشکال برتری‌طلبی ذاتی پرهیز گردد؟
بی‌گمان این‌ها پرسش‌هایی‌اند که پاسخ‌های سهل و ساده ندارند. اما شاید بتوان امیدوار بود که در فرجام راهی برای بازاندیشی درباره‌ی یکی از مناقشه‌برانگیزترین مفاهیم زمانه‌ی ما به‌دست دهد.
دکتر عمر صدر نویسنده و پژوهشگر علوم اجتماعی است. عمر صدر گرامی خیلی ممنون که دعوت ما را پذیرفتید و در این مجموعه گفت‌وگوها اشتراک کردید.
این بحث به‌ مثابه‌ی بحث مقدماتی بر محور معرفی مقوله‌ها و مفاهیم ذیل «ناسیونالیسم» از جمله مفهوم ناسیونالیسم به‌ مثابه‌ی برساخت تاریخی مرز، دولت و هویت ملی می‌چرخد و بر محور این پرسش بنیادین متمرکز است که آیا استقرار ناسیونالیسم در افغانستان از بطن جامعه برآمد یا به‌ عنوان پاسخی به نظم استعماری تحمیل شد؟

برای شنیدن گفت‌وگو به یوتیوب بام مراجعه کنید.

ناسیونالیسم در تجربه‌ی افغانستانبخش نخستدر این مجموعه گفت‌وگوها ت...

اقلی‌زیستن: نوریه، فیلم اسامه و زندگی‌های خُرد عبدالله سلاحیاز متن: نوریه نماد وضعیت زنان در محدودیت‌ها و قید‌وبندها نیس...
14/02/2026

اقلی‌زیستن: نوریه، فیلم اسامه و زندگی‌های خُرد
عبدالله سلاحی

از متن: نوریه نماد وضعیت زنان در محدودیت‌ها و قید‌وبندها نیست؛ فرمی از زیستن در دل محدودیت‌ها و قیدوبندها است. از این حیث او زیستنی را به تجربه درآورده است که بر اساس شگردهایش با زندگی جمعی معمول و موجود تحت حدود و قیود، تفاوت پیدا می‌کند. شگردهایی که از چالش‌‌های زندگی وی و از امکان‌های زندگی او، توانسته‌اند پدیدار شوند و اقلی‌زسیتن را در دل فرم مسلط زندگی بیافرینند. البته این به معنای عدم نسبت وضعیت جمعی زنان با نوریه نیست. فرم زیستن او در دل محدودیت‌ها و قیدوبندها، آن‌جا «غیرشخصی» می‌شود که وضعیت جمعی نسبت‌هایی با او برقرار کند و از این طریق خود را با سرپیچی و مقاومت گره بزند. به معنای دیگر، فرم زیستن او نه کاملا بسته است و نه آن‌چنان گشوده به جمع؛ بسته به نیروهای دیگر به‌ عنوان سوژه‌ها است که هم‌هنگام با برقراری نسبت‌شان با او توان بیان خود را می‌یابند. این‌که نوریه را به نماد زندگی زنان در محدودیت‌ها و قیدوبندها تفسیر کنیم، می‌تواند او را مبدل به یک مثال از آپارتاید جنسیتی کند، اما با تاکید بر قربانی‌بودن او، حال‌ آن‌که سه سال کار او در یک رستورانت در ولایت غور، توجه به شگردهایی را ضروری می‌سازد که خبر از یک کنش‌گری خلاقانه‌ در برابر آپارتاید جنسیتی دارد. بی‌شک، این خوانش منفعلانه است که توان تحلیل خلاقیت و توجه به شگردها را نادیده می‌گیرد و بنابراین سعی می‌کند عاملیت هر کنشی را که جایی به بن‌بست خورده و متوقف شده، در جا به مثابه‌ی یک قربانی شناسایی و آن را در مقام نماد ستم و نه یک توان رویارویی و سرپیچی ارزیابی کند.
پسرانه‌پوشی نوریه شگردی است که از ترکیب احکام صادره از سوی رژیم طالبانی، ویژگی‌های خانوادگی از جمله نبود فرد مذکر در خانواده، فقر، جسارت فردی، همراهی و همدلی اعضای خانواده، توان تمثیل و نقش‌آفرینی، باور به حق کار… ساخته شده است.
اگر هنوز لازم باشد به نسبت او با وضعیت جمعی زنان پرداخته شود، توجه به این ترکیب در ساخت شگرد او است که اهمیت بنیادین دارد، زیرا این شگرد را افزون بر شرایط و توانایی‌های فردی با چالش‌های جمعی و در برابر نظم احکامی ساخته است که زندگی جمعی را حدگذاری کرده است. تازه این‌جا و با توجه به شگرد و ترکیب آن است که می‌توان به موضوعات بسیار عملی و در هم‌زمان جزئی‌ای فکر کرد که در هنگام حضور او در محل کار، بازار و اجتماع مردانه، مستقیما تجربه می‌شده است. آن‌چه که ضرورت تحلیل را پیش می‌‌کشد، نه تاکید بر نمادین‌سازی تجربه‌ی نوریه به مثابه‌ی تجربه‌ی جمعی ستم، بل توان رویارویی این شگرد با نیروهای حاکم در میدان عمومی و محل حکم‌رانی است.
از این‌رو، یک فضای نه چندان محسوس و قابل شناسایی ضرورت به ترسیم می‌یابد؛ فضایی که نوریه و امثال او خبره‌ترین افرادی هستند که می‌توانند آن را دریابند. با این‌حال، آنان دانش و مهارت‌شان را در فهم نشانه‌های چنین فضایی با آزمون‌گری در میدان عمومی و در برخورد با خطر به دست آورده‌اند. منظور از آزمون‌گری در میدان عمومی این است که نوریه شگردی را که پیش گرفت، تازه در لحظه‌‌ی برخورد با افراد آشنایی ارزیابی می‌کرد که در آن رستورانت رفت‌وآمد داشتند و نمی‌توانستند نشانه‌های نامشخصی را ردیابی کنند که به آشنایی غیرقابل شناسایی و غریبی در صدا، چهره و شاید رفتار نوریه اشاره می‌کردند. یا مشتری‌ای که احساس می‌کرد رفتاری متفاوت چیزی شبیه دختران در او دیده می‌شود؛ البته این را نمی‌دانیم که همکاران و صاحب رستورانت آیا از دختر بودن او اطلاع داشته‌اند یا خیر که اگر نداشته‌اند (و به احتمال زیاد چنین است)، چالش‌های بیش‌تری بر سر راهش وجود داشته که باید با تقلید و تکرار صدا و ادای مردانه و حساس‌شدن به نشانه‌های رفتار مردانه، آن‌ها را سپری می‌کرد.
برای عبور از همه‌ی چالش‌هایی که می‌توان در یک چنین وضعی تصور کرد، آموزشی اجتناب‌ناپذیر وجود دارد که نتایج‌اش پس از یک آزمون‌گری به آموخته مبدل می‌شوند: آموزش در حین آزمون‌گری.
فضایی که پی‌آمد این آزمون‌گری‌ است، نشانه‌ها را در سرگشتگی‌ای وامی‌نهد که در حین اشاره به چیزی آن را غیرقابل فهم می‌کند؛ می‌خواهیم آن را بفهمیم اما هرچقدر عینی‌تر شود، نامعقول‌تر به نظر می‌رسد. این پرسش مطرح نمی‌شود که «آیا این فرد پسر است یا دختر؟»، برعکس پرسش اغلب این است که «چرا این پسر گاهی رفتارهای دخترانه‌ای دارد؟». پرسش‌ها از نشانه‌های چنین فضایی، همواره دورتر از چیزی است که ممکن است باشد. شیوه‌ای از چشم‌بندی در کار است: با شگردی ویژه، اثر عجیب بر حواس دیگران ایجاد می‌کند که یا بر چشم و گوش و یا ذهن‌شان کار می‌کند. اگر در صدور احکام ضدزن که از سوی طالبان صورت گرفته، زندگی نوریه نیز مثل همه‌ی زنان دچار بحران شد، در رویارویی با آن، نوریه یک تفاوت ایجاد کرد و از این تفاوت فرمی را آفرید که یک اقلی‌زیستن کم از کم سه سال در نهایت تکینگی جریان داشته است.

نسخه‌ی کامل تحلیل را در وبسایت بام بخوانید.

عبدالله سلاحی

اپوزیسیون اقتدارگرا؛ مکثی بر افغانستانی‌ستیزیِ سلطنت‌طلبانهعبدالله سلاحیاین نوشته در پی تحلیل مواضع رضا پهلوی در نسبت با...
25/01/2026

اپوزیسیون اقتدارگرا؛ مکثی بر افغانستانی‌ستیزیِ سلطنت‌طلبانه
عبدالله سلاحی

این نوشته در پی تحلیل مواضع رضا پهلوی در نسبت با آن‌چه او ریزش نیروهای نظامی جمهوری اسلامی ایران می‌خواند، است. همان‌گونه که خواهید خواند، مواضع وی همواره در رابطه‌ی مستقیم با این تصورِ او از سرنگونی بوده است که باور دارد در اثر فشارهای معترضان، صفوف نظامی جمهوری اسلامی از دستورات سرپیچی می‌کنند و دست آخر به او می‌پیوندند. با تحلیل این تصور از سرنگونی، درخواهیم یافت که چیز بنیادینی تغییر نخواهد کرد و صرفا جای رهبری جمهوری اسلامی را رضا پهلوی در یک نظام شاهی خواهد گرفت. مهم‌تر از این و تا همین اکنون، آن‌چه او برای تحقق رؤیای این سرنگونی در قالب مواضع سیاسی و رسانه‌ای اتخاذ کرده، برای معترضان بسیار گزاف‌‌ تمام شده‌ است. از مشروعیت‌دهی به بازوی قضایی رژیم برای کشتار و اعدام به دلیل آوردن پای آمریکا و اسرائیل در مبارزات آزادی‌خواهانه‌ی مردمی گرفته تا انکار کشتار و سرکوب توسط سربازان و نیروهای ارتش و سپاه با توصل به ایده‌ی وارد کردن نیروهای سرکوب از کشورهای لبنان، افغانستان و عراق؛ او تنها کاری که می‌کند دور نگه‌داشتن نظامیان ارتش و سپاه از قضاوت و نفرت مردم است. چیزی که لااقل در اکنون و پیش از ظهور هر نشانه‌ای از سرنگونی مورد نظر وی، به نفع جمهوری اسلامی تمام شده است.

از آن‌جا که موضع نویسنده در نقد گفته‌های پهلوی نه از درون جریان‌های سیاسی موجود در ایران که از نسبتی با مهاجران افغانستانی (هم‌میهنان خودش) و جوامع ایرانیِ بی‌بهره از هر نوع برابری برخاسته که هم‌چنان تحت ستم ملی حاکمیت ملی- شیعی‌اند و نزدیکی‌های بسیاری با وضع مهاجران دارند. نتیجه‌ای که به ‌دست می‌آید، نوعی فاشیسم مخصوص پهلوی‌ است که بر نتایج سیاست‌های فاشیستی جمهوری اسلامی ایستاده است. رضا پهلوی حاضر به استفاده از هر امکانی است که رؤیای ریزش نیروها و سرنگونی بی‌نقض مورد نظرش را برآورده کند. بیش از همه، ملیت‌ها، مهاجران و اقلیت‌های بی‌شمار ساکن در ایران، در خطر سوءاستفاده‌ها با القابی چون نیروی وارداتی سرکوب، جدایی‌طلب و… قرار خواهند داشت.

ادامه‌ی تحلیل را در وبسایت بام بخوانید.

عبدالله سلاحی

بروز بن‌بست‌ها و گسست‌های سیاسی و اجتماعی در منطقه‌ی پرآشوب ما، امکان‌سنجی و زمینه‌سازی برای ایجاد فضای نقاد و پیش‌رو را...
18/01/2026

بروز بن‌بست‌ها و گسست‌های سیاسی و اجتماعی در منطقه‌ی پرآشوب ما، امکان‌سنجی و زمینه‌سازی برای ایجاد فضای نقاد و پیش‌رو را بیش از همیشه دشوار کرده است. به گواه تجربه‌های ناکام و ناتمام پیشین، ایجاد پایگاهی که تامل‌ و تعاملات فکری پویا را فرای مرزهای سیاسی و هویتی در کانون فعالیت‌اش قرار دهد، همواره به تعویق افتاده است. اعضای دبیرخانه‌ی بام که متشکل از جمعی از نویسندگان و پژوهشگران مستقل رشته‌های علوم انسانی از افغانستان و ایران است، ضمن تشخیص این کاستی، برای پیمودن راهی پیش‌قدم شده‌اند که می‌بایست دهه‌ها پیش آغاز می‌شد. آن سال‌ها که هنوز پوپولیسم، ناسیونالیسم و فاشیسم در دو سوی این مرزهای سیاسی، دیوار حاشای خود و حسرت ما را تا این آستانه بلند نبرده بود و هنوز مجراها و مفرهای بدیل را این‌چنین نیالوده بود. اکنون دیرزمانی‌ است که از برکت سلطه‌ی نیروهای راست و سازوکار تبلیغ و توجیه آن، امکان اندیشه‌ی آزاد به‌محاق رفته، ادبیات نفرت عمومیت یافته و نیروهای اجتماعی صرف‌نظر از بالقوگی‌شان ذیل دو قطبی هویت‌های تقلیل‌گرایانه و تک‌بعدی «مهمان» و «میزبان»، «خودی» و «بیگانه»، «افغانی» و «ایرانی» و در یک کلام، «انسان» و «مادون انسان» تفکیک شده است.
استقرار قدرت‌‌ مطلقه و «خشونت معرفتی» ذیل آن از سویی و امتناع از اندیشه و انحطاط فکری در دو جغرافیای افغانستان و ایران کنونی شرایطی را رقم زده که ابعاد متکثر بحران انسانی جاری را بیش از هر زمانی نمایان کرده است. ایده‌ی بام، پیرو ادراک و اراده‌ی جمعی معدود از فقدان افق و اندیشه‌ی رهایی‌بخش رقم می‌خورد. بام، بلندایی برای بلند اندیشیدن و از بلندا دیدن است. موقعیتی در آستانه و بینامتنی تا فرازی را برای نظاره‌کردن، شناختن و اندیشیدن جمعی در باره‌ی سرشت و سرنوشت جمعی میسر سازد. بام در یک کلام، محملی برای بازشناسی یک ضرورت تاریخی‌ است؛ مجالی‌ که مولف و مخاطب بتواند بدون نفوذ سویه‌ها و سوگیری‌های متعارف و بری از سازوکار سلسله‌مراتب قدرت به وجوه متکثر حقیقت در متن مشخص تاریخی‌اش نزدیک شود. بام، فرصتی برای هم‌ارزی و برقراری رابطه‌ی افقی میان مولف و مخاطب است که شانه‌به‌شانه‌ی هم بتوانند زیر بار استخوان‌خردکُن واقعیت با پرسش‌گری و هم‌اندیشی بر فراز ته‌مانده‌های خرد بایستند و رگه‌ها و رشته‌‌های حقیقت را در متن واقعیت‌های تلخ و تکان‌دهنده‌ی روزمره بیابند و پاس بدارند.

برای مطالعه‌ی بیش‌تر، روی لینک زیر کلیک کنید.

سخن بام

پرسش اجبار است نه انتخاب: با نگاه به کتاب تبار خونی گل‌ها؛ پرسش‌هایی از ادبیات در غیاب ادبیاتعبدالله سلاحیاز متن: نخست ا...
18/12/2025

پرسش اجبار است نه انتخاب: با نگاه به کتاب تبار خونی گل‌ها؛ پرسش‌هایی از ادبیات در غیاب ادبیات
عبدالله سلاحی

از متن: نخست از همه، بابت کوششی که آقای احمد جاوید انوش، دوست عزیز من، متقبل شده و تلاشی که برای طرح پرسش‌ها و جمع‌آوری پاسخ‌ها از خود نشان داده، از وی سپاسگزار و قدردانم. حاصل این کوشش، کتاب «تبار خونی گل‌ها: گفتگوی احمد جاوید انوش با تعدادی از شاعران معاصر افغانستان پیرامون شعر» است.
کار در زمینه‌‌های گوناگون ادبی می‌تواند برای‌ ما از ارزش‌های خاصی برخوردار باشد، حتا اگر با بی‌توجهی‌هایی همراه شود. این را نه از آن‌رو می‌گویم که در فضای ادبی ما کار اندکی انجام شده، بل از این جهت که معتقدم هر نوشته‌ای حتا با کاستی‌ها و بی‌توجهی‌هایش، نشانه‌هایی را گردهم می‌آورد که ما را به میدان «پرسش‌» وارد می‌کند.
بحث بر سر این‌که «اگر چنان می‌شد، این‌گونه نمی‌شد»، اغلب چیزی جز سر باز زدن از خود مساله نیست؛ شکلی از نپرداختن به آن‌چه مساله است. حال آن‌که اگر کاری صورت گرفته، همان است که امکان تحقق داشته است. می‌توان در دگرگونی آن سهم گرفت، اما این تنها از راه مواجهه با اثر به‌ مثابه‌ی یک مساله ممکن می‌شود؛ از طریق برقراری اتصالی که آن را به جریان اندازد. مادام که مساله‌ای به جریان می‌افتد، انسدادها شکافته می‌شوند و امکان پویایی پدید می‌آید. از این‌رو، من از چگونگیِ امکان آن چیزی خواهم نوشت که کتاب مورد بحثم کوششی در راستای آن بوده است: از آن‌چه انجام شده و توانسته همین باشد، اما با نظر به شرایط امکانش و با بازگرداندن آن به خود منطق شکل‌گیری مساله: به این‌که یک مساله‌ چگونه ممکن می‌شود.
از کسی در باره‌ی چیستی تعهد در شعر می‌پرسم. می‌گویم: «به نظر تو آن‌چه ژان‌پل سارتر در ادبیات چیست؟ توضیح می‌دهد، درست است؟ این‌که شعر از متعهد بودن آزاد است؟» در پاسخ، یا می‌کوشد نخست صورت‌بندی دقیق سارتر را بازگو کند، یا به همین تقریری که من از نظر او عرضه کرده‌ام، بسنده می‌کند. حتا در صورت بسندگی نیز این امکان برای او وجود داشته است که خلاف آن را برگزیند. همین امکان عدول نکته‌ای اساسی در شکل‌گیری گفت‌وگو است، زیرا گفت‌وگو همواره در معرض تهدید هجوم چیزهایی است که می‌توانند جای پرسش و پاسخ را جابه‌جا کنند و مسیر را دگرگون سازند.
در تبار خونی گل‌ها چون‌این تهدیدی وجود ندارد، زیرا اصولا گفت‌وگویی وجود ندارد. با مجموعه‌ای از پرسش‌ها مواجه‌ایم که به طور مکرر از چند تن از شاعران معاصر (به معنای شاعران امروز) پرسیده شده‌اند، بی‌آن‌که در قبال پاسخ‌ها التزامی به پاسخ‌گویی به پرسنده وجود داشته باشد. این امر نه از سر بی‌میلی شاعران که برعکس با نظر به امکان‌های متنوع پاسخ‌دهی قابل فهم است؛ چه آن‌که خود تنوع پاسخ‌ها ضرورت طرح پرسش‌های پی‌درپی‌ را فراهم می‌کرد. با این‌حال، پرسنده این امکان را از پیش و به سبب ساختاری که برای خود برگزیده، منتفی دانسته است: «یکی از تفاوت‌های عمده‌‌ی این کتاب با سایر مجموعه‌مصاحبه‌ها این است که کتاب حاضر با مطرح کردن پرسش‌های یک‌سان از شاعران متفاوت در پی ارایه‌ی یک طرز تفکر کلی و گفتمانی در باب برخی از مسایل مهم ادبی و البته محل مناقشه‌ی ادبیات است» (تبار خونی گل‌ها، ص.۶).

نسخه‌ی کامل مطلب را در وبسایت بام بخوانید.

عبدالله سلاحی

روز پانزدهم کارزار جهانی ۱۶ روزه‌ی مبارزه با خشونت‌های مبتنی بر جنسیت: رد پای قدرت؛ از بچه‌بازی تا انزوای اجباریدر عکس‌ن...
09/12/2025

روز پانزدهم کارزار جهانی ۱۶ روزه‌ی مبارزه با خشونت‌های مبتنی بر جنسیت: رد پای قدرت؛ از بچه‌بازی تا انزوای اجباری

در عکس‌نوشته‌ها بخوانید.

وبسایت بام: baamjournal.com

روز چهاردهم کارزار جهانی ۱۶ روزه‌ی مبارزه با خشونت‌های مبتنی بر جنسیت: دوگانه‌‌ی قدیسه و فاحشه؛ چرخه‌ی پایدار نفی و نکوه...
08/12/2025

روز چهاردهم کارزار جهانی ۱۶ روزه‌ی مبارزه با خشونت‌های مبتنی بر جنسیت: دوگانه‌‌ی قدیسه و فاحشه؛ چرخه‌ی پایدار نفی و نکوهش

در عکس‌نوشته‌ها بخوانید.

وبسایت بام: baamjournal.com

روز سیزدهم کارزار جهانی ۱۶ روزه‌ی مبارزه با خشونت‌های مبتنی بر جنسیت: قربانی یا نجات‌یافته؛ بازیابی سوژگی در دل خشونتقرب...
07/12/2025

روز سیزدهم کارزار جهانی ۱۶ روزه‌ی مبارزه با خشونت‌های مبتنی بر جنسیت: قربانی یا نجات‌یافته؛ بازیابی سوژگی در دل خشونت

قربانی و نجات‌یافته‌ی خشونت
قربانی و نجات‌یافته‌ی خشونت برای تعریف و تثبیت تجربه‌ی شخصی یا گروهی که مورد آزار جنسی قرار گرفته به‌ کار برده می‌شود. اصطلاح «قربانی» برای دهه‌ها در کانون رویکردهای رایج در باره‌ی خشونت‌های مبتنی بر جنسیت قرار داشت، اما در دهه‌های ۷۰ و ۸۰ میلادی کنشگران و فعالان آمریکای شمالی در حوزه‌ی حمایت از «قربانیان تجاوز» و دیگر اشکال خشونت‌های جنسی و جنسیتی، اصطلاح «نجات‌یافته» را به‌ عنوان بدیل «قربانی» معرفی کردند.
با توجه به بار روانی واژه‌ی قربانی، اکنون در آمریکای شمالی و بسیاری از نقاط دیگر «نجات‌یافته» را به کار می‌برند که بیشتر بر بازپروری و پویایی فرد متضرر پس از تجربه‌ی خشونت تمرکز دارد. این اقدام با توجه به بار معنایی «قربانی» صورت می‌پذیرد که دست‌خوش عناصر خارج از اختیار و کنترل شخصی فرد است. البته از اصطلاح چتری «قربانی» کماکان در نظام قضایی (دادگاه و پلیس) و روندهای دادخواهی استفاده می‌شود.

قربانی‌سازی ثانویه
این مفهوم در مطالعات اجتماعی به آسیبی گفته می‌شود که مجدد و به‌ صورت مضاعف پس از تجربه‌ی خشونت از سوی رسانه‌ها، نهادها و افکار عمومی به فرد وارد می‌کند. قربانی‌سازی ثانویه معمولا در نتیجه‌ی افشاگری و روایت‌گری در قالب تکرار نمادها و نشانه‌های زبانی، معنایی و روایی صورت می‌پذیرد که در خدمت بازتولید کلیشه‌های غیر همدلانه و قضاوت‌گرانه در برابر بازمانده‌ی خشونت به‌ کار می‌رود. برای نمونه میل عمومی به قربانی‌پنداری در بستر افغانستان و ایران با استفاده از ترم‌ «قربانی» به‌ جای «نجات‌یافته» در حوزه‌ی عمومی و رسانه‌ای را می‌توان ذیل این مفهوم صورت‌بندی کرد.
هرچند این دو تعریف می‌بایست بسته به موقعیت شخصی، فرهنگی و سیاسی افراد در زمینه‌ی درست و دقیق آن به‌ کار بسته شود، ولی چنان‌چه در نحوه‌ی پوشش غالب رسانه‌های جریان اصلی ـ خاصه پس از سلطه‌ی دوباره‌ی طالبان و اعمال خشونت‌های گسترده‌ی جنسی و جنسیتی ـ‌ مشاهده می‌شود، در اغلب موارد به‌ سبب عدم تعهد یا آشنایی اصحاب رسانه به و با مبانی و مطالعات بروز فمینیستی، شکلی از خشونت نمادین اعمال می‌شود.
برای نمونه بارها در برنامه‌ها و مصاحبه‌هایی که با «زنان معترض» در برابر طالبان انجام می‌شود، معمولا از واژه‌ی «قربانی» که بار حقوقی و روانی منفعلانه دارد، به‌ جای معادل‌هایی بدیل و بروزی چون «بازمانده» یا «نجات‌یافته» استفاده می‌شود. این رویکرد مصداق بارز «قربانی‌سازی ثانویه» در رسانه است و خود به بازتولید کلیشه‌های جنسیتی و تشدید قضاوت‌های عمومی در باره‌ی مساله‌ی خشونت‌های جنسی و جنسیتی دامن می‌زند.

اسطوره‌ی قربانی ایده‌آل
این مفهوم از ‌پژوهش‌های جرم‌شناسی وام گرفته شده است. اسطوره‌ی قربانی ایده‌آل ناظر به الگو و قالب ذهنی‌ گزینشی و مشخصی در افکار عمومی و رویکردهای رسانه‌ای است که بازمانده‌ی خشونت را ناگزیر در قالب‌های کلیشه‌ای به رسمیت شناخته و بازنمایی می‌کند. طبق این تلقی پیش‌شرط همدلی و باورپذیری تجربه‌ی آسیب‌دیدگان خشونت‌های جنسی و جنسیتی انطباق آنان با ویژگی‌های خاصی‌ است. برای نمونه و طبق این الگو، افکار عمومی و رسانه‌ای در برابر تجربه‌ی خشونت اعضای جامعه‌ی کوئیر در مقایسه با زنان دگرجنس‌گرا، زنان رنگین‌پوست در مقایسه با زنان سفید و کارگران جنسی در مقایسه با سایر کارگران هم‌دلی و حمایت به‌ مراتب کم‌تری نشان می‌دهند. عناصری چون مکان، نوع پوشش، سن، ظاهر، طبقه، وضعیت مدنی، ملیت، گرایش و... در این سازوکار همدلی گزینشی بر اساس اسطوره‌ی قربانی ایده‌آل نقش مهمی دارند. با این حال، تصویر قالبی‌ای که رسانه‌ها در باره‌ی قربانی ایده‌آل منتشر می‌کنند، غالبا دارای مظاهر و مشخصات زیر است:
زن جوان، از طبقه‌ی متوسط، دگرجنس‌گرا، سفید و…؛
دارای پوشش محافظه‌کارانه (متعارف)؛
حضور در مکان قابل توجیه و زمان موجه؛
بی‌دفاع، بی‌اطلاع و بدون عاملیت؛
بدون تجربه‌ی رابطه‌ی جنسی (پاکدامنی اخلاقی).

اسطوره‌ی قربانی ایده‌آل همواره در برابر تصویر ذهنی دیگری بازنمایی و بازتولید می‌شود که غالبا سزاوار تجربه‌ی خشونت پنداشته شده و بنابراین حمایت و همدلی افکار عمومی را نخواهد داشت. اسطوره‌ی قربانی غیرایده‌آل معمولا به‌ مثابه‌ی تهدید تلقی شده و در موارد زیر رخ می‌دهد:
کارگران جنسی؛
فردی با تجربه‌ی هرگونه آشنایی، تعامل و تماس با متعرض؛
پوشش باز یا غیرمحافظه‌کارانه؛
فمنیست‌ها، فعالان اجتماعی و زنان معترض؛
مصرف الکل یا دیگر مواد مخدر؛
اعضای جامعه‌ی کوئیر؛
حضور در زمان و مکان غیرموجه؛
معتادان؛
مهاجران و رنگین‌پوستان.

وبسایت بام: baamjournal.com

Adresse

Strasbourg

Téléphone

+33753330143

Site Web

Notifications

Soyez le premier à savoir et laissez-nous vous envoyer un courriel lorsque Baam Journal publie des nouvelles et des promotions. Votre adresse e-mail ne sera pas utilisée à d'autres fins, et vous pouvez vous désabonner à tout moment.

Contacter L'entreprise

Envoyer un message à Baam Journal:

Partager