14/02/2026
اقلیزیستن: نوریه، فیلم اسامه و زندگیهای خُرد
عبدالله سلاحی
از متن: نوریه نماد وضعیت زنان در محدودیتها و قیدوبندها نیست؛ فرمی از زیستن در دل محدودیتها و قیدوبندها است. از این حیث او زیستنی را به تجربه درآورده است که بر اساس شگردهایش با زندگی جمعی معمول و موجود تحت حدود و قیود، تفاوت پیدا میکند. شگردهایی که از چالشهای زندگی وی و از امکانهای زندگی او، توانستهاند پدیدار شوند و اقلیزسیتن را در دل فرم مسلط زندگی بیافرینند. البته این به معنای عدم نسبت وضعیت جمعی زنان با نوریه نیست. فرم زیستن او در دل محدودیتها و قیدوبندها، آنجا «غیرشخصی» میشود که وضعیت جمعی نسبتهایی با او برقرار کند و از این طریق خود را با سرپیچی و مقاومت گره بزند. به معنای دیگر، فرم زیستن او نه کاملا بسته است و نه آنچنان گشوده به جمع؛ بسته به نیروهای دیگر به عنوان سوژهها است که همهنگام با برقراری نسبتشان با او توان بیان خود را مییابند. اینکه نوریه را به نماد زندگی زنان در محدودیتها و قیدوبندها تفسیر کنیم، میتواند او را مبدل به یک مثال از آپارتاید جنسیتی کند، اما با تاکید بر قربانیبودن او، حال آنکه سه سال کار او در یک رستورانت در ولایت غور، توجه به شگردهایی را ضروری میسازد که خبر از یک کنشگری خلاقانه در برابر آپارتاید جنسیتی دارد. بیشک، این خوانش منفعلانه است که توان تحلیل خلاقیت و توجه به شگردها را نادیده میگیرد و بنابراین سعی میکند عاملیت هر کنشی را که جایی به بنبست خورده و متوقف شده، در جا به مثابهی یک قربانی شناسایی و آن را در مقام نماد ستم و نه یک توان رویارویی و سرپیچی ارزیابی کند.
پسرانهپوشی نوریه شگردی است که از ترکیب احکام صادره از سوی رژیم طالبانی، ویژگیهای خانوادگی از جمله نبود فرد مذکر در خانواده، فقر، جسارت فردی، همراهی و همدلی اعضای خانواده، توان تمثیل و نقشآفرینی، باور به حق کار… ساخته شده است.
اگر هنوز لازم باشد به نسبت او با وضعیت جمعی زنان پرداخته شود، توجه به این ترکیب در ساخت شگرد او است که اهمیت بنیادین دارد، زیرا این شگرد را افزون بر شرایط و تواناییهای فردی با چالشهای جمعی و در برابر نظم احکامی ساخته است که زندگی جمعی را حدگذاری کرده است. تازه اینجا و با توجه به شگرد و ترکیب آن است که میتوان به موضوعات بسیار عملی و در همزمان جزئیای فکر کرد که در هنگام حضور او در محل کار، بازار و اجتماع مردانه، مستقیما تجربه میشده است. آنچه که ضرورت تحلیل را پیش میکشد، نه تاکید بر نمادینسازی تجربهی نوریه به مثابهی تجربهی جمعی ستم، بل توان رویارویی این شگرد با نیروهای حاکم در میدان عمومی و محل حکمرانی است.
از اینرو، یک فضای نه چندان محسوس و قابل شناسایی ضرورت به ترسیم مییابد؛ فضایی که نوریه و امثال او خبرهترین افرادی هستند که میتوانند آن را دریابند. با اینحال، آنان دانش و مهارتشان را در فهم نشانههای چنین فضایی با آزمونگری در میدان عمومی و در برخورد با خطر به دست آوردهاند. منظور از آزمونگری در میدان عمومی این است که نوریه شگردی را که پیش گرفت، تازه در لحظهی برخورد با افراد آشنایی ارزیابی میکرد که در آن رستورانت رفتوآمد داشتند و نمیتوانستند نشانههای نامشخصی را ردیابی کنند که به آشنایی غیرقابل شناسایی و غریبی در صدا، چهره و شاید رفتار نوریه اشاره میکردند. یا مشتریای که احساس میکرد رفتاری متفاوت چیزی شبیه دختران در او دیده میشود؛ البته این را نمیدانیم که همکاران و صاحب رستورانت آیا از دختر بودن او اطلاع داشتهاند یا خیر که اگر نداشتهاند (و به احتمال زیاد چنین است)، چالشهای بیشتری بر سر راهش وجود داشته که باید با تقلید و تکرار صدا و ادای مردانه و حساسشدن به نشانههای رفتار مردانه، آنها را سپری میکرد.
برای عبور از همهی چالشهایی که میتوان در یک چنین وضعی تصور کرد، آموزشی اجتنابناپذیر وجود دارد که نتایجاش پس از یک آزمونگری به آموخته مبدل میشوند: آموزش در حین آزمونگری.
فضایی که پیآمد این آزمونگری است، نشانهها را در سرگشتگیای وامینهد که در حین اشاره به چیزی آن را غیرقابل فهم میکند؛ میخواهیم آن را بفهمیم اما هرچقدر عینیتر شود، نامعقولتر به نظر میرسد. این پرسش مطرح نمیشود که «آیا این فرد پسر است یا دختر؟»، برعکس پرسش اغلب این است که «چرا این پسر گاهی رفتارهای دخترانهای دارد؟». پرسشها از نشانههای چنین فضایی، همواره دورتر از چیزی است که ممکن است باشد. شیوهای از چشمبندی در کار است: با شگردی ویژه، اثر عجیب بر حواس دیگران ایجاد میکند که یا بر چشم و گوش و یا ذهنشان کار میکند. اگر در صدور احکام ضدزن که از سوی طالبان صورت گرفته، زندگی نوریه نیز مثل همهی زنان دچار بحران شد، در رویارویی با آن، نوریه یک تفاوت ایجاد کرد و از این تفاوت فرمی را آفرید که یک اقلیزیستن کم از کم سه سال در نهایت تکینگی جریان داشته است.
نسخهی کامل تحلیل را در وبسایت بام بخوانید.
عبدالله سلاحی