Baam Journal

Baam Journal بام؛ پایگاه چندرسانه‌ای مستقل و آنلاین برای تمرین بینش و بصیرت انتقادی بام، بنگاهی برای بروزرسانی و بومی‌سازی آگاهی

اقلی‌زیستن: نوریه، فیلم اسامه و زندگی‌های خُرد عبدالله سلاحیاز متن: نوریه نماد وضعیت زنان در محدودیت‌ها و قید‌وبندها نیس...
14/02/2026

اقلی‌زیستن: نوریه، فیلم اسامه و زندگی‌های خُرد
عبدالله سلاحی

از متن: نوریه نماد وضعیت زنان در محدودیت‌ها و قید‌وبندها نیست؛ فرمی از زیستن در دل محدودیت‌ها و قیدوبندها است. از این حیث او زیستنی را به تجربه درآورده است که بر اساس شگردهایش با زندگی جمعی معمول و موجود تحت حدود و قیود، تفاوت پیدا می‌کند. شگردهایی که از چالش‌‌های زندگی وی و از امکان‌های زندگی او، توانسته‌اند پدیدار شوند و اقلی‌زسیتن را در دل فرم مسلط زندگی بیافرینند. البته این به معنای عدم نسبت وضعیت جمعی زنان با نوریه نیست. فرم زیستن او در دل محدودیت‌ها و قیدوبندها، آن‌جا «غیرشخصی» می‌شود که وضعیت جمعی نسبت‌هایی با او برقرار کند و از این طریق خود را با سرپیچی و مقاومت گره بزند. به معنای دیگر، فرم زیستن او نه کاملا بسته است و نه آن‌چنان گشوده به جمع؛ بسته به نیروهای دیگر به‌ عنوان سوژه‌ها است که هم‌هنگام با برقراری نسبت‌شان با او توان بیان خود را می‌یابند. این‌که نوریه را به نماد زندگی زنان در محدودیت‌ها و قیدوبندها تفسیر کنیم، می‌تواند او را مبدل به یک مثال از آپارتاید جنسیتی کند، اما با تاکید بر قربانی‌بودن او، حال‌ آن‌که سه سال کار او در یک رستورانت در ولایت غور، توجه به شگردهایی را ضروری می‌سازد که خبر از یک کنش‌گری خلاقانه‌ در برابر آپارتاید جنسیتی دارد. بی‌شک، این خوانش منفعلانه است که توان تحلیل خلاقیت و توجه به شگردها را نادیده می‌گیرد و بنابراین سعی می‌کند عاملیت هر کنشی را که جایی به بن‌بست خورده و متوقف شده، در جا به مثابه‌ی یک قربانی شناسایی و آن را در مقام نماد ستم و نه یک توان رویارویی و سرپیچی ارزیابی کند.
پسرانه‌پوشی نوریه شگردی است که از ترکیب احکام صادره از سوی رژیم طالبانی، ویژگی‌های خانوادگی از جمله نبود فرد مذکر در خانواده، فقر، جسارت فردی، همراهی و همدلی اعضای خانواده، توان تمثیل و نقش‌آفرینی، باور به حق کار… ساخته شده است.
اگر هنوز لازم باشد به نسبت او با وضعیت جمعی زنان پرداخته شود، توجه به این ترکیب در ساخت شگرد او است که اهمیت بنیادین دارد، زیرا این شگرد را افزون بر شرایط و توانایی‌های فردی با چالش‌های جمعی و در برابر نظم احکامی ساخته است که زندگی جمعی را حدگذاری کرده است. تازه این‌جا و با توجه به شگرد و ترکیب آن است که می‌توان به موضوعات بسیار عملی و در هم‌زمان جزئی‌ای فکر کرد که در هنگام حضور او در محل کار، بازار و اجتماع مردانه، مستقیما تجربه می‌شده است. آن‌چه که ضرورت تحلیل را پیش می‌‌کشد، نه تاکید بر نمادین‌سازی تجربه‌ی نوریه به مثابه‌ی تجربه‌ی جمعی ستم، بل توان رویارویی این شگرد با نیروهای حاکم در میدان عمومی و محل حکم‌رانی است.
از این‌رو، یک فضای نه چندان محسوس و قابل شناسایی ضرورت به ترسیم می‌یابد؛ فضایی که نوریه و امثال او خبره‌ترین افرادی هستند که می‌توانند آن را دریابند. با این‌حال، آنان دانش و مهارت‌شان را در فهم نشانه‌های چنین فضایی با آزمون‌گری در میدان عمومی و در برخورد با خطر به دست آورده‌اند. منظور از آزمون‌گری در میدان عمومی این است که نوریه شگردی را که پیش گرفت، تازه در لحظه‌‌ی برخورد با افراد آشنایی ارزیابی می‌کرد که در آن رستورانت رفت‌وآمد داشتند و نمی‌توانستند نشانه‌های نامشخصی را ردیابی کنند که به آشنایی غیرقابل شناسایی و غریبی در صدا، چهره و شاید رفتار نوریه اشاره می‌کردند. یا مشتری‌ای که احساس می‌کرد رفتاری متفاوت چیزی شبیه دختران در او دیده می‌شود؛ البته این را نمی‌دانیم که همکاران و صاحب رستورانت آیا از دختر بودن او اطلاع داشته‌اند یا خیر که اگر نداشته‌اند (و به احتمال زیاد چنین است)، چالش‌های بیش‌تری بر سر راهش وجود داشته که باید با تقلید و تکرار صدا و ادای مردانه و حساس‌شدن به نشانه‌های رفتار مردانه، آن‌ها را سپری می‌کرد.
برای عبور از همه‌ی چالش‌هایی که می‌توان در یک چنین وضعی تصور کرد، آموزشی اجتناب‌ناپذیر وجود دارد که نتایج‌اش پس از یک آزمون‌گری به آموخته مبدل می‌شوند: آموزش در حین آزمون‌گری.
فضایی که پی‌آمد این آزمون‌گری‌ است، نشانه‌ها را در سرگشتگی‌ای وامی‌نهد که در حین اشاره به چیزی آن را غیرقابل فهم می‌کند؛ می‌خواهیم آن را بفهمیم اما هرچقدر عینی‌تر شود، نامعقول‌تر به نظر می‌رسد. این پرسش مطرح نمی‌شود که «آیا این فرد پسر است یا دختر؟»، برعکس پرسش اغلب این است که «چرا این پسر گاهی رفتارهای دخترانه‌ای دارد؟». پرسش‌ها از نشانه‌های چنین فضایی، همواره دورتر از چیزی است که ممکن است باشد. شیوه‌ای از چشم‌بندی در کار است: با شگردی ویژه، اثر عجیب بر حواس دیگران ایجاد می‌کند که یا بر چشم و گوش و یا ذهن‌شان کار می‌کند. اگر در صدور احکام ضدزن که از سوی طالبان صورت گرفته، زندگی نوریه نیز مثل همه‌ی زنان دچار بحران شد، در رویارویی با آن، نوریه یک تفاوت ایجاد کرد و از این تفاوت فرمی را آفرید که یک اقلی‌زیستن کم از کم سه سال در نهایت تکینگی جریان داشته است.

نسخه‌ی کامل تحلیل را در وبسایت بام بخوانید.

عبدالله سلاحی

اپوزیسیون اقتدارگرا؛ مکثی بر افغانستانی‌ستیزیِ سلطنت‌طلبانهعبدالله سلاحیاین نوشته در پی تحلیل مواضع رضا پهلوی در نسبت با...
25/01/2026

اپوزیسیون اقتدارگرا؛ مکثی بر افغانستانی‌ستیزیِ سلطنت‌طلبانه
عبدالله سلاحی

این نوشته در پی تحلیل مواضع رضا پهلوی در نسبت با آن‌چه او ریزش نیروهای نظامی جمهوری اسلامی ایران می‌خواند، است. همان‌گونه که خواهید خواند، مواضع وی همواره در رابطه‌ی مستقیم با این تصورِ او از سرنگونی بوده است که باور دارد در اثر فشارهای معترضان، صفوف نظامی جمهوری اسلامی از دستورات سرپیچی می‌کنند و دست آخر به او می‌پیوندند. با تحلیل این تصور از سرنگونی، درخواهیم یافت که چیز بنیادینی تغییر نخواهد کرد و صرفا جای رهبری جمهوری اسلامی را رضا پهلوی در یک نظام شاهی خواهد گرفت. مهم‌تر از این و تا همین اکنون، آن‌چه او برای تحقق رؤیای این سرنگونی در قالب مواضع سیاسی و رسانه‌ای اتخاذ کرده، برای معترضان بسیار گزاف‌‌ تمام شده‌ است. از مشروعیت‌دهی به بازوی قضایی رژیم برای کشتار و اعدام به دلیل آوردن پای آمریکا و اسرائیل در مبارزات آزادی‌خواهانه‌ی مردمی گرفته تا انکار کشتار و سرکوب توسط سربازان و نیروهای ارتش و سپاه با توصل به ایده‌ی وارد کردن نیروهای سرکوب از کشورهای لبنان، افغانستان و عراق؛ او تنها کاری که می‌کند دور نگه‌داشتن نظامیان ارتش و سپاه از قضاوت و نفرت مردم است. چیزی که لااقل در اکنون و پیش از ظهور هر نشانه‌ای از سرنگونی مورد نظر وی، به نفع جمهوری اسلامی تمام شده است.

از آن‌جا که موضع نویسنده در نقد گفته‌های پهلوی نه از درون جریان‌های سیاسی موجود در ایران که از نسبتی با مهاجران افغانستانی (هم‌میهنان خودش) و جوامع ایرانیِ بی‌بهره از هر نوع برابری برخاسته که هم‌چنان تحت ستم ملی حاکمیت ملی- شیعی‌اند و نزدیکی‌های بسیاری با وضع مهاجران دارند. نتیجه‌ای که به ‌دست می‌آید، نوعی فاشیسم مخصوص پهلوی‌ است که بر نتایج سیاست‌های فاشیستی جمهوری اسلامی ایستاده است. رضا پهلوی حاضر به استفاده از هر امکانی است که رؤیای ریزش نیروها و سرنگونی بی‌نقض مورد نظرش را برآورده کند. بیش از همه، ملیت‌ها، مهاجران و اقلیت‌های بی‌شمار ساکن در ایران، در خطر سوءاستفاده‌ها با القابی چون نیروی وارداتی سرکوب، جدایی‌طلب و… قرار خواهند داشت.

ادامه‌ی تحلیل را در وبسایت بام بخوانید.

عبدالله سلاحی

بروز بن‌بست‌ها و گسست‌های سیاسی و اجتماعی در منطقه‌ی پرآشوب ما، امکان‌سنجی و زمینه‌سازی برای ایجاد فضای نقاد و پیش‌رو را...
18/01/2026

بروز بن‌بست‌ها و گسست‌های سیاسی و اجتماعی در منطقه‌ی پرآشوب ما، امکان‌سنجی و زمینه‌سازی برای ایجاد فضای نقاد و پیش‌رو را بیش از همیشه دشوار کرده است. به گواه تجربه‌های ناکام و ناتمام پیشین، ایجاد پایگاهی که تامل‌ و تعاملات فکری پویا را فرای مرزهای سیاسی و هویتی در کانون فعالیت‌اش قرار دهد، همواره به تعویق افتاده است. اعضای دبیرخانه‌ی بام که متشکل از جمعی از نویسندگان و پژوهشگران مستقل رشته‌های علوم انسانی از افغانستان و ایران است، ضمن تشخیص این کاستی، برای پیمودن راهی پیش‌قدم شده‌اند که می‌بایست دهه‌ها پیش آغاز می‌شد. آن سال‌ها که هنوز پوپولیسم، ناسیونالیسم و فاشیسم در دو سوی این مرزهای سیاسی، دیوار حاشای خود و حسرت ما را تا این آستانه بلند نبرده بود و هنوز مجراها و مفرهای بدیل را این‌چنین نیالوده بود. اکنون دیرزمانی‌ است که از برکت سلطه‌ی نیروهای راست و سازوکار تبلیغ و توجیه آن، امکان اندیشه‌ی آزاد به‌محاق رفته، ادبیات نفرت عمومیت یافته و نیروهای اجتماعی صرف‌نظر از بالقوگی‌شان ذیل دو قطبی هویت‌های تقلیل‌گرایانه و تک‌بعدی «مهمان» و «میزبان»، «خودی» و «بیگانه»، «افغانی» و «ایرانی» و در یک کلام، «انسان» و «مادون انسان» تفکیک شده است.
استقرار قدرت‌‌ مطلقه و «خشونت معرفتی» ذیل آن از سویی و امتناع از اندیشه و انحطاط فکری در دو جغرافیای افغانستان و ایران کنونی شرایطی را رقم زده که ابعاد متکثر بحران انسانی جاری را بیش از هر زمانی نمایان کرده است. ایده‌ی بام، پیرو ادراک و اراده‌ی جمعی معدود از فقدان افق و اندیشه‌ی رهایی‌بخش رقم می‌خورد. بام، بلندایی برای بلند اندیشیدن و از بلندا دیدن است. موقعیتی در آستانه و بینامتنی تا فرازی را برای نظاره‌کردن، شناختن و اندیشیدن جمعی در باره‌ی سرشت و سرنوشت جمعی میسر سازد. بام در یک کلام، محملی برای بازشناسی یک ضرورت تاریخی‌ است؛ مجالی‌ که مولف و مخاطب بتواند بدون نفوذ سویه‌ها و سوگیری‌های متعارف و بری از سازوکار سلسله‌مراتب قدرت به وجوه متکثر حقیقت در متن مشخص تاریخی‌اش نزدیک شود. بام، فرصتی برای هم‌ارزی و برقراری رابطه‌ی افقی میان مولف و مخاطب است که شانه‌به‌شانه‌ی هم بتوانند زیر بار استخوان‌خردکُن واقعیت با پرسش‌گری و هم‌اندیشی بر فراز ته‌مانده‌های خرد بایستند و رگه‌ها و رشته‌‌های حقیقت را در متن واقعیت‌های تلخ و تکان‌دهنده‌ی روزمره بیابند و پاس بدارند.

برای مطالعه‌ی بیش‌تر، روی لینک زیر کلیک کنید.

سخن بام

پرسش اجبار است نه انتخاب: با نگاه به کتاب تبار خونی گل‌ها؛ پرسش‌هایی از ادبیات در غیاب ادبیاتعبدالله سلاحیاز متن: نخست ا...
18/12/2025

پرسش اجبار است نه انتخاب: با نگاه به کتاب تبار خونی گل‌ها؛ پرسش‌هایی از ادبیات در غیاب ادبیات
عبدالله سلاحی

از متن: نخست از همه، بابت کوششی که آقای احمد جاوید انوش، دوست عزیز من، متقبل شده و تلاشی که برای طرح پرسش‌ها و جمع‌آوری پاسخ‌ها از خود نشان داده، از وی سپاسگزار و قدردانم. حاصل این کوشش، کتاب «تبار خونی گل‌ها: گفتگوی احمد جاوید انوش با تعدادی از شاعران معاصر افغانستان پیرامون شعر» است.
کار در زمینه‌‌های گوناگون ادبی می‌تواند برای‌ ما از ارزش‌های خاصی برخوردار باشد، حتا اگر با بی‌توجهی‌هایی همراه شود. این را نه از آن‌رو می‌گویم که در فضای ادبی ما کار اندکی انجام شده، بل از این جهت که معتقدم هر نوشته‌ای حتا با کاستی‌ها و بی‌توجهی‌هایش، نشانه‌هایی را گردهم می‌آورد که ما را به میدان «پرسش‌» وارد می‌کند.
بحث بر سر این‌که «اگر چنان می‌شد، این‌گونه نمی‌شد»، اغلب چیزی جز سر باز زدن از خود مساله نیست؛ شکلی از نپرداختن به آن‌چه مساله است. حال آن‌که اگر کاری صورت گرفته، همان است که امکان تحقق داشته است. می‌توان در دگرگونی آن سهم گرفت، اما این تنها از راه مواجهه با اثر به‌ مثابه‌ی یک مساله ممکن می‌شود؛ از طریق برقراری اتصالی که آن را به جریان اندازد. مادام که مساله‌ای به جریان می‌افتد، انسدادها شکافته می‌شوند و امکان پویایی پدید می‌آید. از این‌رو، من از چگونگیِ امکان آن چیزی خواهم نوشت که کتاب مورد بحثم کوششی در راستای آن بوده است: از آن‌چه انجام شده و توانسته همین باشد، اما با نظر به شرایط امکانش و با بازگرداندن آن به خود منطق شکل‌گیری مساله: به این‌که یک مساله‌ چگونه ممکن می‌شود.
از کسی در باره‌ی چیستی تعهد در شعر می‌پرسم. می‌گویم: «به نظر تو آن‌چه ژان‌پل سارتر در ادبیات چیست؟ توضیح می‌دهد، درست است؟ این‌که شعر از متعهد بودن آزاد است؟» در پاسخ، یا می‌کوشد نخست صورت‌بندی دقیق سارتر را بازگو کند، یا به همین تقریری که من از نظر او عرضه کرده‌ام، بسنده می‌کند. حتا در صورت بسندگی نیز این امکان برای او وجود داشته است که خلاف آن را برگزیند. همین امکان عدول نکته‌ای اساسی در شکل‌گیری گفت‌وگو است، زیرا گفت‌وگو همواره در معرض تهدید هجوم چیزهایی است که می‌توانند جای پرسش و پاسخ را جابه‌جا کنند و مسیر را دگرگون سازند.
در تبار خونی گل‌ها چون‌این تهدیدی وجود ندارد، زیرا اصولا گفت‌وگویی وجود ندارد. با مجموعه‌ای از پرسش‌ها مواجه‌ایم که به طور مکرر از چند تن از شاعران معاصر (به معنای شاعران امروز) پرسیده شده‌اند، بی‌آن‌که در قبال پاسخ‌ها التزامی به پاسخ‌گویی به پرسنده وجود داشته باشد. این امر نه از سر بی‌میلی شاعران که برعکس با نظر به امکان‌های متنوع پاسخ‌دهی قابل فهم است؛ چه آن‌که خود تنوع پاسخ‌ها ضرورت طرح پرسش‌های پی‌درپی‌ را فراهم می‌کرد. با این‌حال، پرسنده این امکان را از پیش و به سبب ساختاری که برای خود برگزیده، منتفی دانسته است: «یکی از تفاوت‌های عمده‌‌ی این کتاب با سایر مجموعه‌مصاحبه‌ها این است که کتاب حاضر با مطرح کردن پرسش‌های یک‌سان از شاعران متفاوت در پی ارایه‌ی یک طرز تفکر کلی و گفتمانی در باب برخی از مسایل مهم ادبی و البته محل مناقشه‌ی ادبیات است» (تبار خونی گل‌ها، ص.۶).

نسخه‌ی کامل مطلب را در وبسایت بام بخوانید.

عبدالله سلاحی

روز پانزدهم کارزار جهانی ۱۶ روزه‌ی مبارزه با خشونت‌های مبتنی بر جنسیت: رد پای قدرت؛ از بچه‌بازی تا انزوای اجباریدر عکس‌ن...
09/12/2025

روز پانزدهم کارزار جهانی ۱۶ روزه‌ی مبارزه با خشونت‌های مبتنی بر جنسیت: رد پای قدرت؛ از بچه‌بازی تا انزوای اجباری

در عکس‌نوشته‌ها بخوانید.

وبسایت بام: baamjournal.com

روز چهاردهم کارزار جهانی ۱۶ روزه‌ی مبارزه با خشونت‌های مبتنی بر جنسیت: دوگانه‌‌ی قدیسه و فاحشه؛ چرخه‌ی پایدار نفی و نکوه...
08/12/2025

روز چهاردهم کارزار جهانی ۱۶ روزه‌ی مبارزه با خشونت‌های مبتنی بر جنسیت: دوگانه‌‌ی قدیسه و فاحشه؛ چرخه‌ی پایدار نفی و نکوهش

در عکس‌نوشته‌ها بخوانید.

وبسایت بام: baamjournal.com

روز سیزدهم کارزار جهانی ۱۶ روزه‌ی مبارزه با خشونت‌های مبتنی بر جنسیت: قربانی یا نجات‌یافته؛ بازیابی سوژگی در دل خشونتقرب...
07/12/2025

روز سیزدهم کارزار جهانی ۱۶ روزه‌ی مبارزه با خشونت‌های مبتنی بر جنسیت: قربانی یا نجات‌یافته؛ بازیابی سوژگی در دل خشونت

قربانی و نجات‌یافته‌ی خشونت
قربانی و نجات‌یافته‌ی خشونت برای تعریف و تثبیت تجربه‌ی شخصی یا گروهی که مورد آزار جنسی قرار گرفته به‌ کار برده می‌شود. اصطلاح «قربانی» برای دهه‌ها در کانون رویکردهای رایج در باره‌ی خشونت‌های مبتنی بر جنسیت قرار داشت، اما در دهه‌های ۷۰ و ۸۰ میلادی کنشگران و فعالان آمریکای شمالی در حوزه‌ی حمایت از «قربانیان تجاوز» و دیگر اشکال خشونت‌های جنسی و جنسیتی، اصطلاح «نجات‌یافته» را به‌ عنوان بدیل «قربانی» معرفی کردند.
با توجه به بار روانی واژه‌ی قربانی، اکنون در آمریکای شمالی و بسیاری از نقاط دیگر «نجات‌یافته» را به کار می‌برند که بیشتر بر بازپروری و پویایی فرد متضرر پس از تجربه‌ی خشونت تمرکز دارد. این اقدام با توجه به بار معنایی «قربانی» صورت می‌پذیرد که دست‌خوش عناصر خارج از اختیار و کنترل شخصی فرد است. البته از اصطلاح چتری «قربانی» کماکان در نظام قضایی (دادگاه و پلیس) و روندهای دادخواهی استفاده می‌شود.

قربانی‌سازی ثانویه
این مفهوم در مطالعات اجتماعی به آسیبی گفته می‌شود که مجدد و به‌ صورت مضاعف پس از تجربه‌ی خشونت از سوی رسانه‌ها، نهادها و افکار عمومی به فرد وارد می‌کند. قربانی‌سازی ثانویه معمولا در نتیجه‌ی افشاگری و روایت‌گری در قالب تکرار نمادها و نشانه‌های زبانی، معنایی و روایی صورت می‌پذیرد که در خدمت بازتولید کلیشه‌های غیر همدلانه و قضاوت‌گرانه در برابر بازمانده‌ی خشونت به‌ کار می‌رود. برای نمونه میل عمومی به قربانی‌پنداری در بستر افغانستان و ایران با استفاده از ترم‌ «قربانی» به‌ جای «نجات‌یافته» در حوزه‌ی عمومی و رسانه‌ای را می‌توان ذیل این مفهوم صورت‌بندی کرد.
هرچند این دو تعریف می‌بایست بسته به موقعیت شخصی، فرهنگی و سیاسی افراد در زمینه‌ی درست و دقیق آن به‌ کار بسته شود، ولی چنان‌چه در نحوه‌ی پوشش غالب رسانه‌های جریان اصلی ـ خاصه پس از سلطه‌ی دوباره‌ی طالبان و اعمال خشونت‌های گسترده‌ی جنسی و جنسیتی ـ‌ مشاهده می‌شود، در اغلب موارد به‌ سبب عدم تعهد یا آشنایی اصحاب رسانه به و با مبانی و مطالعات بروز فمینیستی، شکلی از خشونت نمادین اعمال می‌شود.
برای نمونه بارها در برنامه‌ها و مصاحبه‌هایی که با «زنان معترض» در برابر طالبان انجام می‌شود، معمولا از واژه‌ی «قربانی» که بار حقوقی و روانی منفعلانه دارد، به‌ جای معادل‌هایی بدیل و بروزی چون «بازمانده» یا «نجات‌یافته» استفاده می‌شود. این رویکرد مصداق بارز «قربانی‌سازی ثانویه» در رسانه است و خود به بازتولید کلیشه‌های جنسیتی و تشدید قضاوت‌های عمومی در باره‌ی مساله‌ی خشونت‌های جنسی و جنسیتی دامن می‌زند.

اسطوره‌ی قربانی ایده‌آل
این مفهوم از ‌پژوهش‌های جرم‌شناسی وام گرفته شده است. اسطوره‌ی قربانی ایده‌آل ناظر به الگو و قالب ذهنی‌ گزینشی و مشخصی در افکار عمومی و رویکردهای رسانه‌ای است که بازمانده‌ی خشونت را ناگزیر در قالب‌های کلیشه‌ای به رسمیت شناخته و بازنمایی می‌کند. طبق این تلقی پیش‌شرط همدلی و باورپذیری تجربه‌ی آسیب‌دیدگان خشونت‌های جنسی و جنسیتی انطباق آنان با ویژگی‌های خاصی‌ است. برای نمونه و طبق این الگو، افکار عمومی و رسانه‌ای در برابر تجربه‌ی خشونت اعضای جامعه‌ی کوئیر در مقایسه با زنان دگرجنس‌گرا، زنان رنگین‌پوست در مقایسه با زنان سفید و کارگران جنسی در مقایسه با سایر کارگران هم‌دلی و حمایت به‌ مراتب کم‌تری نشان می‌دهند. عناصری چون مکان، نوع پوشش، سن، ظاهر، طبقه، وضعیت مدنی، ملیت، گرایش و... در این سازوکار همدلی گزینشی بر اساس اسطوره‌ی قربانی ایده‌آل نقش مهمی دارند. با این حال، تصویر قالبی‌ای که رسانه‌ها در باره‌ی قربانی ایده‌آل منتشر می‌کنند، غالبا دارای مظاهر و مشخصات زیر است:
زن جوان، از طبقه‌ی متوسط، دگرجنس‌گرا، سفید و…؛
دارای پوشش محافظه‌کارانه (متعارف)؛
حضور در مکان قابل توجیه و زمان موجه؛
بی‌دفاع، بی‌اطلاع و بدون عاملیت؛
بدون تجربه‌ی رابطه‌ی جنسی (پاکدامنی اخلاقی).

اسطوره‌ی قربانی ایده‌آل همواره در برابر تصویر ذهنی دیگری بازنمایی و بازتولید می‌شود که غالبا سزاوار تجربه‌ی خشونت پنداشته شده و بنابراین حمایت و همدلی افکار عمومی را نخواهد داشت. اسطوره‌ی قربانی غیرایده‌آل معمولا به‌ مثابه‌ی تهدید تلقی شده و در موارد زیر رخ می‌دهد:
کارگران جنسی؛
فردی با تجربه‌ی هرگونه آشنایی، تعامل و تماس با متعرض؛
پوشش باز یا غیرمحافظه‌کارانه؛
فمنیست‌ها، فعالان اجتماعی و زنان معترض؛
مصرف الکل یا دیگر مواد مخدر؛
اعضای جامعه‌ی کوئیر؛
حضور در زمان و مکان غیرموجه؛
معتادان؛
مهاجران و رنگین‌پوستان.

وبسایت بام: baamjournal.com

روز دوازدهم کارزار جهانی ۱۶ روزه‌ی مبارزه با خشونت‌های مبتنی بر جنسیت: از «من‌»هم تا «ما»هم؛ در برابر قربانی‌نکوهی و انک...
06/12/2025

روز دوازدهم کارزار جهانی ۱۶ روزه‌ی مبارزه با خشونت‌های مبتنی بر جنسیت: از «من‌»هم تا «ما»هم؛ در برابر قربانی‌نکوهی و انکار خشونت ساختاری

سرزنش قربانی یا قربانی‌نکوهی
سرزنش قربانی یا قربانی‌نکوهی به رویکردی اطلاق می‌شود که «قربانی» به‌ جای عامل آزار با «آزارگر» مورد سرزنش و نکوهش قرار می‌گیرد. سرزنش قربانی می‌تواند «ضمنی» باشد یا «علنی»؛ مثلا توصیه به رعایت نورم‌های اجتماعی در پوشش و ظاهر یا انواع قضاوت‌های غیرهمدلانه در باره‌ی قربانی خشونت‌های جنسی و جنسیتی در شبکه‌های اجتماعی. از این‌ منظر، همواره این «متضرر» است که «مقصر» قلمداد می‌شود.
توصیه‌های متعارف در باره‌ی تنها سفر نرفتن، نوع پوشش، رعایت محدودیت‌ها و ممانعت‌های تردد بی‌هنگام و مواردی از این‌دست، مشمول قربانی‌‌نکوهی است. قربانی‌نکوهی امتداد ادبیات مردسالاری برای تحریف واقعیت خشونت است. در این رویکرد با حذف ساختارها، بسترها و زمینه‌هایی که به خشونت‌های جنسی و جنسیتی می‌انجامد، آن را به‌ مثابه‌ی مساله‌ی شخصی متضرر یا قربانی و در دایره‌ی اختیار و اراده‌ی وی معرفی می‌کند.
قربانی‌نکوهی می‌تواند باعث توجیه خشونت و آزار جنسی و در فرجام توجیه و تبرئه‌ی آن شود. به همین سبب، پاسخ کنش‌‌گران حوزه‌ی جنسیت و منتقدان این رویکرد این است که «تعرض و خشونت جنسی و جنسیتی» انتخاب و اراده‌ی فرد، افراد و ساختار «آزارگر» است، نه «متضرر». به‌ عبارتی، عامل خشونت و فرد آزارگر و تنها «او»، مسئولیت پیامدهای این انتخاب را بر عهده دارد.

نجات‌یافته‌محوری
نجات‌یافته‌محوری گرایشی در رویکردهای فمینیستی در قبال خشونت‌های جنسی‌ و جنسیتی است که اولویت در آن حمایت از «بازمانده» و «نجات‌یافته» و حفاظت از عاملیت، حقوق و کرامت او است. با توجه به‌ نقش زبان در بازتولید خشونت و بار منفی وا‌ژه‌ی «قربانی» که دال بر انفعال و ابژه‌پنداری آسیب‌دیدگان از خشونت‌های جنسی‌ و جنسیتی‌ است، اخیرا مساله‌ی بازبینی و بدیل‌سازی برای کلیشه‌های جنسیتی در کانون توجه مجامع دانشگاهی و کنشگری فمینیستی قرار گرفته است.
هدف اصلی در این رویکرد کمک به آزاردیدگان است که تجربه‌ی خود را برای دریافت همدلی، حمایت یا رسیدگی در روندهای حقوقی، مستندسازی و دادخواهی روایت کرده و از آن عبور کنند. در نجات‌یافته‌محوری، این خوانش متضرر از تجربه‌ی اشکال خشونت است که اهمیت و ارجحیت دارد نه برداشت یا قضاوت شاهدان، نزدیکان، مسئولان و یا عامه‌ی مردم. این رویکرد در واقع عاملیت سلب‌شده در تجربه‌ی خشونت را در اولویت‌بخشی به‌ او در زمان افشاگری و دادخواهی احیا می‌کند.

روایت‌گری
به‌ افشای تجربه‌ی خشونت در فضای بسته و باز از سوی ‌آزاردیده و متضرر، روایت‌گری گفته می‌شود. جریان‌های افشاگرانه‌ی عمومی و متاخر چون «Me Too»ی جهانی را می‌توان در زمره‌ی این تعریف گنجاند. هم‌چنین روایت‌های زنان و دیگر اقلیت‌های جنسی و جنسیتی در حلقات امن و فضاهای کنشگری نیز در زمره‌ی روایت‌گری‌اند.
لازم به‌ ذکر است که «من هم» در ابتدا از سوی زنان کارگر و حلقات فرودست از جمله زنان رنگین‌پوست در ایالات متحد برای مشاهده‌پذیرشدن تجربه‌های متقاطع‌ و مضاعف‌شان از خشونت ساختاری و جنسیتی در ۲۰۱۶ راه‌اندازی شد، اما به‌ دلیل عدم دسترسی به سرمایه‌ی فربه فرهنگی بازتاب چندانی نیافت.
«می‌تو» در سال‌های پس از ایجاد آن و زمانی که از سوی چهره‌ها و فعالان شناخته‌شده‌ی جریان اصلی به‌ کار گرفته‌ شد، در سطح جهانی تداوم یافت. این افشاگری در فضای مجازی و به‌ صورت وسیعی در سراسر جهان بازتاب یافت و به ایجاد موج وسیعی از افشاگری، دادخواهی و آگاهی‌‌بخشی در برابر اشکال خشونت‌های جنسی و جنسیتی انجامید.
در افغانستان نیز تلاش‌هایی از جمله «روایت یک خشونت» در سال ۲۰۲۰ به‌ منظور روایت‌گری در باره‌ی خشونت‌های متکثر جنسی و جنسیتی از سوی شماری از فعالان مستقل این حوزه آغاز شد. این تجربه هرچند به‌ دلیل عوامل ساختاری و پیچیدگی‌های تجربی زنان و اقلیت‌های جنسی و جنسیتی تنها به حلقه‌ی محدودی از زنان طبقه‌ی متوسط شهری و فعالان شبکه‌‌های اجتماعی محدود ماند، با این‌حال به‌ مثابه‌ی تلنگری بر افکار عمومی آغازگر روندی شد که تا کنون جسته‌ و گریخته روایت‌گری در باره‌ی اشکال متکثر خشونت بر اساس جنسیت را رقم زد.

وبسایت بام: baamjournal.com

روز یازدهم کارزار جهانی ۱۶ روزه‌ی مبارزه با خشونت‌های مبتنی بر جنسیت: شخصی، سیاسی‌ است؛ خشونت از روابط عاطفی تا صحنه‌ی س...
05/12/2025

روز یازدهم کارزار جهانی ۱۶ روزه‌ی مبارزه با خشونت‌های مبتنی بر جنسیت: شخصی، سیاسی‌ است؛ خشونت از روابط عاطفی تا صحنه‌ی سیاسی

خشونت عاطفی
خشونت عاطفی مشمول تمام اشکال خشونت است که در روابط بینافردی و پیوندهای شخصی و عاطفی از سوی شریک، شرکا یا نزدیکان فرد بر وی اعمال می‌شود. این سنخ از خشونت معمولا در روابط صمیمانه میان افراد تجربه می‌شود. در این نوع خشونت فرد آزارگر به‌‌ نسبت دسترسی به جایگاه فرادست و قدرت: ابزار و زمینه‌ی اعمال تهدید، محدودیت، کنترل، سلطه، اذیت و آزار کلامی، دست‌کاری روانی و در مواردی خشونت عریان فیزیکی به‌‌ هدف ایجاد فشار عاطفی بر فرد را در اختیار دارد.
خشونت عاطفی معمولا با انگیزه‌ی فرافکنی واقعیت و در قالب القای حس ترس، تردید، تقصیر، شرم، تسلیم و تمکین در فرد به‌ هدف اعمال قدرت و سلطه انجام می‌شود. برای مثال: «اگر این حرف را نمی‌زدی، این را لباس را نمی‌پوشیدی، این‌جا نمی‌رفتی، فلانی را نمی‌دیدی و من را عصبانی نمی‌کردی، من …»، «اگر دوستم داشتی، لیاقت من را داشتی، مرا می‌خواستی و اهل زندگی بودی…»، «تقصیر خودت بود که من را وادار کردی تا …»، «من که گفته بودم اگر…».

خشونت سیاسی
خشونت سیاسی استفاده از قدرت قهریه یا تهدید به استفاده از آن در تحمیل اراده به‌ هدف تسلیم یا تمکین افراد، گروه‌ها و اقلیت‌های جنسی و جنسیتی است. خشونت سیاسی ممکن است در تمام نظام‌های سیاسی غیردموکراتیک و استبدادی در قالب سیاست‌گذاری‌های رسمی اعمال شود. مصداق بارز این خشونت را می‌توان در وضعیت زنان و اعضای جامعه‌ی کوئیر در سال‌های سلطه‌ی طالبان در افغانستان و جمهوری اسلامی ایران مشاهده کرد. اعمال محدودیت و ممانعت ساختاری برای زنان و جرم‌انگاری هویتی برای اقلیت‌های جنسی و جنسیتی این گروه‌ها را در معرض مستقیم اعمال خشونت سیاسی قرار داده است.
در این تعریف، خشونت سیاسی مشمول محرومیت ن‍ظام‌مند و ساختاری افراد از دسترسی به‌ حقوق اصلی و اساسی‌شان از جمله آزادی‌های فردی، حقوق شهروندی، مشارکت آزادانه‌ در امور سیاسی ـ اجتماعی، عدم دسترسی به نهادهای عمومی و خدماتی چون عدالت اجتماعی، قضایی، آموزشی، درمانی و... است. هرچند دامنه‌ی خشونت سیاسی اغلب به‌ دلیل ساختاری‌بودن گسترده است، ولی با توجه به تجربه‌ی چند سال و چنددهه‌ی اخیر در منطقه می‌توان از مصادیق ذیل به‌ عنوان بارزترین و بومی‌ترین اشکال آن نام برد:
۱. حجاب اجباری؛
۲. محرومیت از آموزش (به‌طور کل یا در مقاطع و رشته‌های مشخص)؛
۳. محرومیت از اشتغال (به‌طور کل یا در مشاغل مشخص)؛
۴. محدودیت در تردد و جابه‌جایی؛
۵. محرومیت از مشارکت اجتماعی و سیاسی (به‌طور کل یا در بازه-زمانی مشخص)؛
۶. محرومیت از حقوق شهروندی؛
۷. جرم‌انگاری آزادی بیان و عقیده و سلب عاملیت و آزادی‌های فردی و گروهی.

وبسایت بام: baamjournal.com

روز دهم کارزار جهانی ۱۶ روزه‌ی مبارزه با خشونت‌های مبتنی بر جنسیت: خشونت به مثابه‌ی ساختار؛ سازوکارهای تثبیت خشونت جنسیت...
04/12/2025

روز دهم کارزار جهانی ۱۶ روزه‌ی مبارزه با خشونت‌های مبتنی بر جنسیت: خشونت به مثابه‌ی ساختار؛ سازوکارهای تثبیت خشونت جنسیت‌محور

خشونت ساختاری
خشونت ساختاری به نقش ساختارها و نهادهای برسازنده‌ی خشونت بر اساس جنسیت دلالت می‌کند. برای مثال، نهادهایی چون دین، خانواده، آموزش، اقتصاد، سیاست … و دیگر مراجع رسمی در هنجارمند کردن خشونت‌ها و عادی‌سازی نابرابری‌های جنسی و جنسیتی نقش دارند. افراد و جایگاه آنان در ساختارها بر اساس فاکتورهایی چون جنسیت، سن، طبقه، جغرافیا و … در سلسله‌مراتب اجتماعی، حقوقی، اقتصادی، سیاسی و فرهنگی بر اساس قوانین، هنجارها و سیاست‌گذاری‌های رسمی متغیر و متفاوت است. برای مثال، در ساختار هرمی و جنسیتی قدرت، میزان مشارکت و در نتیجه حمایت حقوقی و ساختاری از زنان کمتر از مردان، سالمندان کم‌تر از جوانان و کارگران کم‌تر از کارمندان، در جوامعی، رنگین‌پوستان کم‌تر از سفیدپوستان، مهاجران کم‌تر از شهروندان و… صورت می‌پذیرد. وضعیت کنونی زنان و محرومیت ساختاری آنان از آموزش، اشتغال و زندگی در سپهر عمومی در افغانستان تحت سلطه‌ی طالبان مصداق عینی و شنیع این سنخ از خشونت بر اساس جنسیت است.

تبعیض ساختاری
عملکرد نابرابر نهادی، شکاف‌های اجتماعی و ساختاری را به‌ میان می‌آورد که اصطلاحا «تبعیض ساختاری» نامیده می‌شود. زنان و دیگر اقلیت‌های جنسی و جنسیتی به دلیل جایگاه فرودست‌سازی‌شده‌ی‌ جنسیتی، طبقاتی و تاریخی عمدتا آدرس اصلی تقسیم و توزیع نابرابر حق، قدرت و ارزش اجتماعی و در نتیجه آدرس عمده‌ی اعمال ستم سیستماتیک شناخته می‌شوند. تبعیض نهادینه‌شده در نظام‌های فکری و فرهنگی، ذیل فعالیت نهادهای اجرایی آن از جمله نهادهای آموزشی، نهادهای دینی، نهادهای سیاسی و اقتصادی به‌ هدف عادی‌سازی نابرابری و خشونت‌های ساختاری نمود می‌یابد.
در این نوع از خشونت، افراد از برخی حقوق اساسی، خدمات و حمایت‌های ساختاری محروم می‌شوند و میزان نابرابری از امکانات، امتیازات، منابع، فرصت‌‌ها و در نتیجه امکان مشارکت فعال و پایدار اجتماعی را در اختیار خواهند داشت. برای نمونه می‌توان به مواردی چون حق (نابرابر) میراث، حق (نابرابر) حضانت و حق (نابرابر) طلاق برای زنان اشاره کرد.

خشونت اقتصادی
خشونت اقتصادی به طیف وسیعی از الگوهای سازمانی و رفتاری آشکار و پنهان آگاهانه گفته می‌شود که به‌ هدف محدود کردن فرد از دسترسی به منابع مالی صورت می‌پذیرد. خشونت اقتصادی از موانع اصلی بر سر راه زنان و اقلیت‌های جنسی‌ و جنسیتی در مسیر کسب استقلال اقتصادی، آموزش و اشتغال است. نتیجه‌ی اعمال خشونت اقتصادی، از بین‌ بردن امنیت مالی، ایجاد وابستگی مالی و در یک کلام تسهیل اعمال کنترل، قدرت و خشونت بر فرد است. هرچند دامنه و مصادیق خشونت اقتصادی می‌تواند بسیار متکثر و متنوع باشد، در این مجال به مثال‌های زیر بسنده می‌شود:
۱. ایجاد ممانعت و محدودیت برای اشتغال و دیگر امکان‌های کسب درآمد؛
۲. کنترل منابع مالی و درآمد؛
۳. سوءاستفاده آشکار یا پنهان از منابع مالی مشترک و ایجاد فشار و ناامنی اقتصادی؛
۴. کنارگذاشته‌شدن از تصمیم‌گیری‌های مالی؛
۵. ممانعت از پیشرفت شغلی؛
۶. مشروط یا محدود کردن دسترسی به منابع مالی ذیل تنبیه یا تدبیر؛
۷. تهدید به قطع منابع مالی؛
۸. اجبار و انحصار برای کار بازتولیدی (کار خانگی، کار عاطفی مشمول مادری، پرستاری و نگهداری از سالمندان…، زادآوری و انواع دیگر کار مبتنی بر نقش‌های جنسیتی و کارکرد جنسی).

خشونت بازتولیدی
این شکل از خشونت به‌‌ دلیل هنجارمندی و گستردگی، با عنوان «خشونت نامرئی» نیز شناخته می‌شود. این مفهوم به شکل یا اشکالی از خشونت اشاره می‌کند که بر فرایندهای تولیدمثل از جمله کارکرد بیولوژیک بدن و نقش‌های جنسی و جنسیتی ذیل آن اعمال می‌شود. خشونت بازتولیدی عبارت از هرگونه محدود کردن، فشار، کنترل، سلطه و سلب اراده، اختیار و آزادی فرد بر بدن وی است. عمده‌ترین مصادیق خشونت بازتولیدی عبارت‌اند از:
۱. الزام به فرزندآوری از طریق اجبار و سلب اختیار فرد؛
۲. ممنوعیت و جرم‌انگاری حق پایان‌ دادن خودخواسته‌ی بارداری؛
۳. اعمال هرگونه آزار، فشار و محدودیت در باره‌ی زادآوری، پایان‌ دادن به‌ آن و دسترسی به خدمات درمانی؛
۴. کار خانگی و بهره‌کشی اقتصادی، عاطفی و مادی در قالب نقش‌های اجباری جنسیتی از مادری، همسری و… و دیگر اشکال کارهای بدون مزد مراقبتی؛
۵. رحم اجاره‌ای؛
۶. حجاب اجباری و دیگر اشکال پوشش اجباری بر اساس جنسیت.

وبسایت بام: baamjournal.com

روز نهم کارزار جهانی ۱۶ روزه‌ی مبارزه با خشونت‌های مبتنی بر جنسیت: از چندزنی تا زن‌کُشی به حکم خدا، دولت، پدرچندهمسری شر...
03/12/2025

روز نهم کارزار جهانی ۱۶ روزه‌ی مبارزه با خشونت‌های مبتنی بر جنسیت: از چندزنی تا زن‌کُشی به حکم خدا، دولت، پدر

چندهمسری شرعی
تعدد زوجات یا «چندهمسری شرعی» یکی از موارد عمده‌ی خشونت در برابر زنان در افغانستان و دیگر کشورهایی‌ است که قوانین اسلامی و شرعی در آن نافذ است. حق ازدواج رسمی با چهار زن در قانون مدنی افغانستان (در دوران منتسب به جمهوریت) به‌ طور مشروط پذیرفته شده است. قانونی کردن چندهمسری افزون بر صحه گذاشتن بر تبعیض جنسی و جنسیتی، مشروعیت بخشیدن به خشونت ساختاری و تبعیض حقوقی در برابر زنان است.
پدیده‌ی چندهمسری از بومی‌ترین اشکال خشونت جنسیتی است که تبعات اجتماعی و اقتصادی بی‌شماری دارد. در چندهمسری شرعی علاوه بر تحمیل انواع خشونت روانی، عاطفی و جنسیتی بر زنانی که شوهران‌شان بیش از یک همسر دارند، کودکان و اطرافیان آنان را نیز متاثر می‌کند.

خرید و فروش زن
به عملی گفته می‌شود که زن یا فرد خشونت‌دیده در ازای وجوه مالی و دیگر اسناد بهادار یا هر نوع مال منقول یا غیرمنقول فروخته شود. خرید و فروش از عمده‌ترین مصادیق کالاپنداری زنان و بازمانده‌ی نظام برده‌داری‌ است. این عمل با وجود جرم‌انگاری هنوز در بخش‌هایی از افغانستان و جهان در قبال زنان و کودکان اعمال می‌شود.
هرچند انگیزه‌های این خشونت بیشتر به‌ هدف بهره‌جویی (جنسی و جنسیتی) است، اما در مواردی ممکن است به‌ منظور زادآوری (تولید مثل)، اجبار به فحشا، کار بازتولیدی و یا مقاصد دیگر مرتبط با استثمار نیروی کار نیز صورت گیرد. از مصداق‌های بارز این خشونت می‌توان به مواردی چون قاچاق زنان، خرید و فروش کودکان دختر و فحشای اجباری اشاره کرد.

زن‌کشی و خشونت‌های منتسب به ناموس
خشونت‌های ناموسی [خشونت‌های منتسب به‌ ناموس] از شدیدترین و شنیع‌تری اشکال خشونت جنسی و جنسیتی در افغانستان، منطقه و کماکان در بخش‌هایی از جهان است. مبنای این شکل از خشونت اثبات اقتدار مردان در تثبیت مرزهای دودمانی و تعیین قلمرو تحت مالکیت آنان از راه کنترل ذهن و بدن زنان است.
هدف خشونت‌های مبتنی بر ناموس اکثرا زنان هستند و از سوی مردان خویشاوند خونی، سببی و نَسَبی و دیگر اعضای مرد عمدتا درجه یک و دوی خانواده یا حلقه‌ی خویشاوندی اعمال می‌شود. از آن‌جا که زنان و کودکان زیر سن در ساختار بسته و جنسیت‌زده‌ی جوامعی چون افغانستان، فاقد سوژگی و نیازمند قیمومیت مردان پنداشته می‌شوند، از دیرباز جزو مایملک مادی/معنوی و حیثیتی مردان، به مثابه‌ی نماد و نشانه‌ی شرف آنان به‌ شمار می‌روند. قتل‌های منتسب به ناموس، ضرب‌وشتم، شکنجه‌، مثله‌کردن، ازدواج اجباری، کنترل و اعمال محدودیت بر حقوق اساسی از جمله آموزش، اشتغال، ازدواج و… از متعارف‌ترین انواع خشونت‌های منتسب به ناموس است.
چالش اصلی در خشونت‌های ناموسی و زن‌کشی هم‌دلی و هم‌ذات‌پنداری ملموس عرفی و فرهنگی و بعضا حمایت قانونی در برابر مقوله‌ی «ناموس‌پنداری» زنان است. این خشونت اشکال و ابعاد گسترده‌ای از خشونت‌ها در برابر زنان، کودکان و جامعه‌ی کوئیر را شامل می‌شود.

وبسایت بام: baamjournal.com

Adresse

Strasbourg

Site Web

Notifications

Soyez le premier à savoir et laissez-nous vous envoyer un courriel lorsque Baam Journal publie des nouvelles et des promotions. Votre adresse e-mail ne sera pas utilisée à d'autres fins, et vous pouvez vous désabonner à tout moment.

Partager