04/02/2026
لبخندِ شادی رو لبمونه
در حالی که چشمامون داره میباره...
غرقِ شور و شعف ایم
در حالی که قلب مون از دلتنگی تون مچاله ست...
جشنه...اما غم داریم...
ما رو ببخشید که این روزا انقدر بغضی شدیم.
ولی طبیعیه این حال و روز مون، مگه نه؟
ما درسته بچه های خوبی نبودیم براتون...
درسته سرمون گرمِ شهربازیه...
درسته شیطونیامون تمومی نداره...
اما مگه میشه، بچه، تولد باباش باشه و باز هم
حواسش پرتِ بادکنکا و شکلاتا و چراغ رنگیا باشه !!!؟
من میگم نمیشه...
همش بهونه میگیره که:
شمعا آب شدن...
پس کِی میاد بابا... !؟
این که نشد جشن تولد...
خوش نمیگذره اگه خودش نیاد...
بابا جانم
ما بهونه گیر شدن قلبامون...
کلافهمون کردن اشکامون....
شمع ها هیچی...
دلمون داره لحظه لحظه آب میشه... (:
تاریخ، عزیز تر و فرخنده تر از ۱۵ شعبان ندارم تو زندگیم؛ چون عزیز تر از شما ندارم تو زندگیم...
شما هم بابامید، هم یگانه محبوب قلبمید، هم مولامید، هم رفیقمید، هم پناهمید، هم...
وقتی تو عزیز ترین تاریخِ زندگیم،
عزیز ترین آدم زندگیم رو نبینم،
حق دارم که انقد آشفته باشم...
حق دارم بین شادی و غم بلاتکلیف باشم...
حق دارم، مگه نه بابا؟
دورتون بگردم الهی
من کی باشم که بگم تولدتون مبارک؟
من فقط میتونم بشینم به خدا بگم
که چقدر دوستون دارم؛ که بیاندازه ازش ممنونم که سایه شما رو سرمونه؛ بگم که ببخشه منو به خاطر کوتاهی هایی که در حق شما کردم؛ بگم غلط کردم اگر دل حجتش رو با نادونیام شکستم...
بگم که
“اللَّهُمَّ اكْشِفْ هَذِهِ الْغُمَّةَ عَنْ هَذِهِ الْأُمَّةِ بِحُضُورِهِ”
خیلی دوستتون دارم بابا، خیلی... (:
حلالم کنید...
سایه مهرتون به سرمون مستدام
سرتون سلامت و صبح اومدن تون نزدیک
به حق حضرت عقیله سلام الله علیها....
———-
#ظهور #تولد